مرداد ۰۳، ۱۳۹۳

With a light head, a cigarette behind the ear, and not a drop of hope in the heart

عکس مال دی‌شب است. از همین عکس‌های بی‌هوا. ایستاده‌ام کنار الف و خیلی جدی، با سگرمه‌های توی هم، حرف می‌زنم. به هم نگاه نمی‌کنیم. سرش را انداخته پایین و گوش می‌کند. جور غریب و مضحکی جدی هستیم توی عکس.
صبح، توی وایبر ازش پرسیدم که دی‌شب، موقع گرفتن این عکس، داشتم به‌ت چی می‌گفتم. یادش نبود. من هم یادم نیست. انگار اصلا آن لحظه هیچ‌وقت نبوده، و آن دوتا آدم هم.
عکس دیگری هم هست. این یکی را دوست دارم؛ نمای نزدیک، از پاهای من. قبلش، من و سین‌دو کفش‌هایمان را عوض کرده‌ایم. کفش‌هایش به پاهایم لق می‌زنند. مثل همه‌ی این دنیا