آبان ۰۸، ۱۳۹۲

Terrified again

کابوس از خواب بیدارم کرد. رفتم آب خوردم و نمی‌دانم چرا تلویزیون را روشن کردم. شاید چون می‌ترسیدم برگردم توی تخت. گزارش‌گر کج‌وکوله داشت می‌گفت که «خوش‌حال ایم در جمع یک انسانی هستیم که ام‌روز یک جور فکر می‌کند و فردا یک جور دیگر». خدا به سر شاهد است که هم‌چه مهمل شاخ‌داری گفت. تلویزیون را خاموش کردم و رفتم بقیه‌ی کابوسم را دیدم. 

مهر ۲۵، ۱۳۹۲

And what cannot be said will be wept

بعد از همه‌ی خنده‌ها و شوخی‌ها و شلوغی‌ها، تهِ تهِ تهِ روز، تلخ ام.  

مهر ۱۷، ۱۳۹۲

Chutes Iraniennes

پاتریک بسون چند روزی آمده بوده ایران و لوپوئن نیم‌چه سفرنامه‌اش را منتشر کرده است. همه‌اش به کنار، توی خط‌های آخر، ایرانی‌ها را این‌طور وصف می‌کند: «مردم پروستی: ناتوان از ساختن جمله‌های کوتاه».