شهریور ۲۴، ۱۳۹۲

السيف يدخل لحم خاصِرتي و خاصرة العبارة

دلم مچاله است. وسط ترجمه، بدجور گریه‌ام گرفت. اشک‌هام ریخت روی کاغذ و کی‌برد. فایل را بستم. نمی‌دانم چه‌طور شد که رفتم سر وقت آن وب‌لاگ مخفی متروکم. خواندنش دلم را مچاله‌تر کرد. تکه‌پاره‌ ام ام‌روز و هیچ چسبی تکه‌هایم را به هم نمی‌چسباند. 

۲ نظر:

  1. از همین حرفهای تکراری باید بنویسم... همین ها که «خیلی وقت است نوشته هایتان را دنبال می کنم» که «از خوانندگان خاموش وبلاگتانم»؛ از اینها که «تا بحال برایتان کامنت نگذاشته بودم»...

    این پست یک جورهایی دل من را هم مچاله کرد... فایده که ندارد ولی آمدم که گفته باشم غم هم می رود؛ روحمان را تکه پاره می کند، ولی می رود...

    پاسخحذف