تیر ۰۸، ۱۳۹۲

Her mind steps into emptiness, alone

توی شلوغیِ مهمانی، چیزی گفت که دلم شکست. بعدتر، داشتم ظرف‌ها را می‌شستم که آمد و کنارم ایستاد تا ظرف‌های شسته‌شده را آب بکشد. قهر نبودم، اما سختم بود که به‌ش بگویم دلم می‌خواهد توی آش‌پزخانه تنها باشم. سختم بود که حتی یک کلمه به‌ش بگویم. گذاشتم کنارم بایستد و ظرف‌ها را آب بکشد، جوری که انگار کنارم نایستاده، انگار نیست، انگار هیچ وقت نبوده. 

تیر ۰۷، ۱۳۹۲

The art of losing isn't hard to master

گجتِ گوگل‌ریدرِ صفحه‌ی آی‌گوگلم بالاخره ام‌روز از کار افتاد؛ پیش‌درآمدی بر مرگِ گوگل‌رید‌‌ر. از هم‌آن وقت که گفتند از اول جولای به بعد دیگر خبری از گوگل‌ریدر نیست، دوره افتادم تا یک جانشین خوب برایش پیدا کنم. اُلدریدر را هیچ دوست ندارم. از ریختش خوشم نمی‌آید و به نظرم تقلید رقت‌باری است از گودر (و نه گوگل‌ریدر). به این می‌ماند که لباسِ معشوقِ مرده‌ات را به تنِ دیگری بپوشانی و تازه، لباس به تنش زار هم بزند. نکروفیل که نیستم. حالا توی فیدلی و دیگ‌ریدر و اینوریدر حساب باز کرده‌ام تا ببینم کدامشان بیش‌تر به دلم می‌نشیند. عطای هم‌خوان کردن را هم به لقایش بخشیده‌ام. گو‌پلاس برایم بس است.
از گودر چندتایی دوست خوب برایم مانده‌اند. بعضی‌هایشان را گاهی می‌بینم، بعضی‌هایشان توی حلقه‌ی دوست‌های گوپلاسم نشسته‌اند و یکی دوتا هم هستند که دم به تله‌ی گوپلاس نداده‌اند و هر چند وقت یک‌ بار ای‌میل یا نامه‌ی کاغذی به هم وصلمان می‌کند. دی‌شب به خاطر حال و روز ماندلا غم داشتم. یکی از هم‌‌آن دوست‌های گودریِ حالا آن سرِ دنیا ای‌میل زد و با چهل کلمه حالم را خوب کرد. حالا دارم یک چیزی درباره‌ی ماندلا ترجمه می‌کنم. به‌ش بده‌کار ام.


فکرش را که می‌کنم، می‌بینم از رفتنِ گوگل‌ریدر شکایتی ندارم. من سهم خودم را ازش گرفته‌ام. 

خرداد ۲۹، ۱۳۹۲

چه‌قد حال چشات خوبه

نماینده‌های مجلس لبنان هفده ماه به دوره‌ی کاری مجلس اضافه کرده‌اند. معترضان جمع شده‌اند جلوی مجلس و به ماشین‌های نماینده‌ها گوجه‌فرنگی پرت کرده‌اند. از میان عکس‌هایشان این یکی را خیلی دوست دارم؛ دختره‌ی وسط عکس را که نشانه‌ای از خشم ندارد. اشتیاقِ کودکانه‌ی توی صورتش حالم را خوب می‌کند.


خرداد ۲۶، ۱۳۹۲

تو اگه با من قهری، من که آشتی ام

حالا که حالمان خوش است، کلوچه‌ی کره‌ای بپزیم. سخت نیست.
اولش فر را روشن کنید تا گرم شود. توی سینی فر کاغذ روغنی بیندازید و با روغن مایع چربش کنید. تا فر حسابی گرم شود، نیم پیمانه شکر و 110 گرم کره را با هم‌زن برقی بزنید. چه به‌تر که کره را زودتر از یخچال بیرون بیاورید تا نرم شود. کره و شکر که مخلوط شدند، هم‌زن را خاموش کنید و سرتان را ببرید نزدیک ظرف تا بوی مخلوط کره و شکر حالتان را خوش‌تر کند. حالا یک پیمانه آرد را به شکر و کره اضافه کنید و هم بزنید. بعد نوبت قسمت هیجان‌انگیز کار است. یک‌سوم پیمانه آرد را کم‌کمک به خمیر اضافه کنید و با دست ورز بدهید. بسته به نوع آرد، ممکن است مقدارش فرق کند. آن‌قدر آرد اضافه کنید که خمیرِ نرم و نولوک دیگر به دستتان نچسبد.
چند قاشق شکر بریزید توی یک بشقاب تخت، به اندازه‌ی یک گردوی کوچک از خمیر بردارید، توی دستتان گردش کنید، توی شکر بغلتانید و بگذارید توی سینیِ فر. بعد هم با انگشتتان یک تورفتگیِ ظریف وسط گلوله درست کنید. این‌طوری، موقع پخت وسط کلوچه‌ها قلمبه نمی‌شود. بین هر دو گلوله هم پنج سانتی‌متر فاصله بگذارید. کلوچه‌ها را که توی سینی چیدید، دمای فر را روی 180 درجه‌ی سانتی‌گراد تنظیم کنید و سینی را بگذارید توی فر. ده تا دوازده دقیقه بعد، وقتی رنگ حاشیه‌ی کلوچه‌ها بفهمی نفهمی تیره‌تر شد و بوی کلوچه‌ی داغ خانه را پر کرد، سینی را از فر بیرون بیاورید، اما به کلوچه‌ها دست نزنید. بگذارید خوب سرد شوند. بعد از کاغذ مومی توی سینی جدایشان کنید و توی ظرف بچینید.
بعضی‌ها به کلوچه‌ی کره‌ای چیزهایی مثل دارچین و زنجبیل یا مغز پسته هم اضافه می‌کنند. از من می‌پرسید، کلوچه‌ی کره‌ای مینیمال است؛ ماکسیمالیستی رفتار نکنید.

چندتا از کلوچه‌ها را هم بگذارید توی یک ظرف قشنگ، بردارید ببرید برای دوستی، هم‌سایه‌ای، فامیلی که به روحانی رأی نداده یا اصلا رأی نداده. دور هم کلوچه‌ی کره‌ای و چای بخورید و توی حالِ خوشتان شریکشان کنید. چهار سال تلخی بس است. بس نیست؟

خرداد ۲۴، ۱۳۹۲

Man starts over again everyday, in spite of all he knows

سال 2008، گرماگرمِ انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا، ژوزه ساراماگو توی وب‌لاگش درباره‌ی مک‌کین نوشت که راهب، به لباس، راهب نمی‌شود، اما یونیفرم همیشه ژنرال می‌سازد. (نقل به مضمون، البته.)


دارم یک چیزِ بی‌ربط به انتخابات می‌‌نویسم و این یادم آمد.