اردیبهشت ۱۳، ۱۳۹۲

چون برگردانِ شادِ ترانه‌ای کوچک


دو سه هفته پیش داشتم توی گل‌دان‌های بالکن سبزی خوردن می‌کاشتم. توی یک سبد پلاستیکی هم روزنامه انداخته بودم و بسته‌های بذر و خرده‌ریزهای دیگر را روی روزنامه گذاشته بودم که ولو نشوند. کارم که تمام شد، بسته‌های بذر را برگرداندم توی کمد انباری، اما سبد را هم‌آن‌جا فراموش کردم. دو روز بعد که رفتم توی بالکن، دیدم یک کبوتر توی سبد لانه ساخته و دوتا تخم گذاشته. از آن به بعد، هر بار کاری توی بالکن داشتم، پاورچین پاورچین رفتم و برگشتم که نترسد و خودش را از ترس آواره نکند. روزهای آخر البته فهمیده بود کاری به‌ش ندارم و بی‌خیال سر جایش می‌نشست.
ام‌روز که رفتم به گل‌دان‌ها آب بدهم، دیدم دوتا جوجه‌ی نرم و نولوکِ کوچولو نشسته‌اند توی سبد. دلم همه‌ش دارد غنج می‌رود.