اردیبهشت ۱۰، ۱۳۹۲

Please don’t misunderstand: We still suffer, but we are happy


از برنامه عقب بودم. صبحِ زود، صبحانه‌خورده و نخورده، آمدم که کار را به یک جایی برسانم. نفهمیدم چه‌طور گذشت تا هم‌این نیم ساعت پیش که تعمیرکارِ آب‌گرم‌کن آمد و مجبور شدم از پشت میز بلند شوم. در عوض، حسابی کار کردم و خیلی راضی ام حالا. جایزه‌ام به خودم این است که یا بروم «حوض نقاشی» ببینم یا بروم جعفری و گشنیز و نعناع بخرم و شب تبوله درست کنم و شاد باشم.
یک هواپیمایی هم هست که فردا ساعت 8:25 دقیقه‌ی صبح از فرودگاه می‌پرد. ازش متنفر ام، اما امیدوار ام سالم به استانبول برسد. 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر