فروردین ۱۳، ۱۳۹۲

از آدم‌ها - 7


خودش را مغبون می‌بیند. روایتش از خودش این است. حقّش را خورده‌اند، به‌ش نارو زده‌اند، سرش کلاه گذاشته‌اند. همه. همیشه. پاش که بیفتد، احساس بازنده بودن به‌ش حق می‌دهد دودوزه‌بازی‌های خودش را داشته باشد؛ انتقام‌های کوچک. زبانش نیش‌دار و گزنده است. اشتیاقش به تلافی جایی برای شفقت نمی‌گذارد. هر جا که می‌تواند، با هر که می‌تواند، نامهربان است. زخمی است و به خودش حق می‌دهد زخم بزند. دیدنش، هر بار، رقّت‌انگیز است.  

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر