بهمن ۲۷، ۱۳۹۱

عجبتُ منك و منّي


فصل به که می‌رسد، دو سه کیلو به بخر. بشورشان. به‌ها را ورقه ورقه کن. روی یک پارچه‌ی تمیز، یک گوشه‌ی آفتاب‌گیر خانه، بچینشان تا خشک شوند. یادت باشد دو سه ساعت بعد برگه‌ها را زیر و رو کنی تا به پارچه نچسبند. بعد بریزشان توی ظرف دربسته و بگذارشان توی یخ‌چال.
عصر جمعه‌ای که خالی و تنهایی، کتری را بگذار روی اجاق. تا آب جوش بیاید، چند برگه‌ به و دو سه تکه چوب دارچین و چند دانه هل و یکی دوتا میخک بریز توی قوری. حالا چند دقیقه صبر کن تا دم بکشد، آن‌ قدری که بوی به و دارچین و هل و میخک آش‌پزخانه را پر کند. بعد بریزش توی یک لیوان بزرگ بلور. حواست به رنگ طلاییش هم باشد. لیوانت را ببر جایی که آسمان را هم ببینی. صدای این را هم بلند کن. و به‌‌ دل‌تنگیت فکر نکن. فکر نکن. فکر کنی، بغضت می‌ترکد.

۱ نظر:

  1. I don't know why or how you bump into such beautiful pieces of Arabic music, but I love them all. Thank you

    پاسخحذف