بهمن ۰۱، ۱۳۹۱

Your absence is inconspicuous; nobody can tell what I lack


خوبی هم‌سایه‌ی فضولِ همیشه پشت پنجره ایستاده این است که هیچ نامه و بسته‌‌ای سرگردان نمی‌شود. ام‌شب که داشتم از پله‌ها می‌آمدم بالا، خانم هم‌سایه سرش را از لای در آورد بیرون که بگوید پیک یک بسته برایم آورده و چون خانه نبوده‌ایم او بسته را تحویل گرفته. بعد ده دقیقه تعارف کرد که بروم تو و با هم چای بخوریم و من هم ده دقیقه توضیح دادم که نه، خسته‌ ام و باید یک فکری برای شام بکنم. دست آخر بسته را داد دستم. بقیه‌ی پله‌ها را سه تا یکی بالا آمدم تا بسته را باز کنم و ببینم کی چی فرستاده. حدس می‌زدم کار سارا باشد، چون توی دور و بری‌های من فقط سارا این طور بی‌هوا و بی‌خبر و توکلت‌ـ‌علی‌ـ‌الله‌‌ است، فقط سارا موقع فرستادن بسته فکر نمی‌کند که شاید خانه نباشیم یا شاید دیگر این‌جا زندگی نکنیم یا هر شاید دیگری و فقط سارا قبلش تلفن نمی‌کند. کار سارا نبود. کار آدم دیگری بود که دلم نمی‌خواست کار او باشد. سخت است بگویم چرا دلم نمی‌خواست. فکر می‌کنم باید بسته را به‌ش برگردانم و توضیح بدهم. خدا می‌داند چه‌قدر از توضیح دادن این جور چیزها فراری ام.
بسته را گذاشتم کنج اتاق و رفتم دوش گرفتم و بعد برای فردا که باید مثل همه‌ی دوشنبه‌ها بروم توی پوست معلمی دامن آماده کردم و رفتم از توی یخ‌چال به برداشتم، چون قرص و محکم عقیده دارم که دوش گرفتن حالم را به‌تر می‌کند و دامن حالم را به‌تر می‌کند و بوی به حالم را به‌تر می‌کند. 

۱ نظر:

  1. تو رو نمیدونم ولی تو آدمایی که میشناسم، اونایی که با دامن حالشون بهتر میشه، با رقص هم حالشون بهتر میشه.
    خودشون تنهایی آهنگ مهمونی میذارن، میرقصن. بعدشم میشینن مست میکنن.

    پاسخحذف