بهمن ۰۳، ۱۳۹۱

There's a shark in the pool and a witch in the tree


سه چهار ساله بودم که دست مامان با بخار زودپز سوخت. عمه چند روزی آمد و پیش ما ماند و البته که به ما خیلی خوش گذشت، ولی ترس من از زودپز ماند. ده یازده سال پیش که درست و حسابی پام به آش‌پزخانه باز شد، اولین چیزی که از آش‌پزخانه بیرون انداختم زودپز بود. فکر می‌کنم زودپز موجود بی‌خود و نکبتی است. آدم یا این قدر وقت دارد که سر فرصت غذا بپزد و بگذارد غذا درست و حسابی کم‌کم‌ جا بیفتد که خب، دیگر چه نیازی به زودپز، یا وقت ندارد و چیزی می‌پزد که لازم نباشد برای پختنش به تراکم بخار داغ متوسل شود. توی این سال‌ها ترکیب ترس از زودپز و عجله داشتن باعث شده هزار و یک غذای جدید یاد بگیرم و اختراع کنم. هم‌‌آن ده یازده سال پیش هم از مشهد یک دیزی سنگی خریدم که وزنش یک‌پنجم خودم است و هر بار خواسته‌ام آب‌گوشت بپزم همه‌ی دست‌اندرکاران را با هم ریخته‌ام توش و گذاشته‌ام خوش‌خوشان قل‌ بزنند. زودپز بی زودپز.
سه هفته پیش، دخترداییه ‌رفت آن ور اقیانوس‌ها و میان همه‌ی خرت و پرت‌هایی که داشت بین دوست و آشنا توزیع می‌کرد زودپزش را داد به من، چون به نظرش «آدم‌ باید با ترس‌هایش مواجه شود». نمی‌دانم تخم لق مواجهه با ترس را کدام تیر غیب خورده‌ای کاشته. آدم وقتی می‌ترسد، می‌ترسد دیگر. حالا هی بیا مواجه شو، هی بیا مواجه کن. خلاصه که دخترداییه زودپز «چهارصدهزار تومانیِ خیلی خیلی استاندارد»ش را داد به من. (واقعا آدم‌ها چهارصدهزار تومان پول می‌دهند تا هم‌چه کراهت متمرکزِ دهشت‌ناکی را بگذارند توی آش‌پزخانه‌، جلوی چشمشان؟) اولش فکر کردم شاید امتحانش کنم، اما هی هر چه می‌گذرد، بیش‌تر ازش می‌ترسم. یک هیولایی است که نشسته توی آش‌پزخانه. می‌خواهم بدهمش به کسی که از زودپز نترسد،‌ اما بعد فکر می‌کنم اگر هم‌این موجود «خیلی خیلی استاندارد» کار دست آن آدم بدهد چی؟ ام‌شب فکر کردم ببرمش توی انباری، یادم آمد لامپ انباری سوخته و توی تاریکی نمی‌شود وسط آن همه خرده ریز جایی برایش پیدا کنم. گذاشتمش روی میز تا فردا صبح.
حالا رفتم قرصم را بخورم، دیدم نشسته هم‌آن‌جا. کریه، ترس‌ناک، محزون. به نظرم زودپز بودن هم چیز غم‌انگیزی است. 

۳ نظر:

  1. وای کیفیت پخت گوشت توی زودپز عالیه. حتی اگر عجله نداشته باشی. یا حبوبات. مامان من همیشه توی زودپز می پخت. رنگ سبزیجات پخته توی زودپز خیلی بهتر حفظ می شه و مثلا نخودفرنگی سبز سبز می مونه و رنگش کدر نمی شه. ببین دستکش دستت کن و از روی اجاق برش دار و بذار خنک بشه بعد باز کن. اگر زودپز استاندارده که دسته ش کاملا با اون قدیمی ها فرق داره و تا وقتی توش بخار شدید هست اصلا درش باز نمی شه و خطر سوختن نداره

    پاسخحذف
  2. متشکر ام لیلا جان، اما هم‌چنان ترجیح می‌دم برای حفظ رنگ سبزی‌جات از بخارپز یا شوک حرارتی استفاده کنم، نه از زودپز. :)

    پاسخحذف
  3. به نظر من هم زودپز بودن، چیز فم انگیزی است!
    اما مواجهه با ترس را نیمدونم! به نظرم باید شد، یه روزی یه جایی به بار خِرِ آدمو میگیره!

    پاسخحذف