آبان ۲۲، ۱۳۹۱

The trick is to keep breathing


نشسته‌ام روی زمین،‌ تکیه داده‌ام به دیوار و لاک می‌زنم. بابا دارد فیلم پلیسی می‌بیند و وسط دیالوگ‌ها با من حرف می‌زند. مامان دارد برای بچه‌های زلزله‌زده شال و کلاه می‌بافد. خانه یک جور نرم و نولوکی خوب است. دلم می‌خواهد از ام‌شب عکس بگیرم. دلم می‌خواهد یک تکه‌اش را توی جیبم بگذارم و با خودم همه‌جا ببرم. 

۱ نظر:

  1. با توصیفت، انگار که یه عکس دیدم از خونه تون،
    همون شد که میخاستی

    پاسخحذف