مهر ۱۱، ۱۳۹۱

I trespass stupidly, let be, let be


بعضی ریزه‌کاری‌ها کار یک غول بوده. در مقیاس غولی. مطمئن ام. مثلا باید روی پنجه بایستم و این قدر کش بیایم که نوک انگشت‌هام برسد به طبقه‌ی پایینِ کابینت‌های ردیف بالا. طبقه‌ی بالا که یوتوپیاست لامصب. به‌ش فکر هم نمی‌کنم. رحم الله امرء عرف حده فوقف عنده.
بدتر از همه چشمی در است. روی پنجه ایستادن و کش آمدن هم دردی دوا نمی‌کند. هیچ وقت آدم پشت در را نمی‌بینم. حالا سنتم این است که اگر منتظر کسی نباشم در را باز نمی‌کنم. طرف دو سه بار زنگ می‌زند و بعد بالاخره می‌رود. چه صنمی با آن ور در دارم اصلا؟

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر