تیر ۲۸، ۱۳۹۱

I'll fix these broken things, repair my broken wings, and make sure everything's alright


تا عصر یک‌نفس کار کردم. راضی بودم آخرش. حتی توی آینه قربان‌صدقه‌ی خودم هم رفتم. بعد آلبالوپلو پختم. اولین بار بود و خوب از کار درآمد. اوضاع آش‌پزخانه که روبه‌راه است، فکر می‌کنم از پس دنیا برمی‌آیم. آش‌پزخانه که حال و روز خوشی نداشته باشد، جان و جهانم آشفته است. چندتا نان جدید یاد گرفته‌ام که بپزم برای افطارهای رمضان. از هم‌این الان بوی نان تازه پیچیده انگار. آلبالوپلو را که دم گذاشتم، یک کتاب جدید گرفتم دستم. کتابه دوتا موضوع را به هم گره زده که قبلا هی بهشان ناخنک زده‌ام. در اصل تحقیق دانش‌گاهی یک آدم خوش‌فکر بوده. همیشه درست نمی‌گوید، اما شیوه‌ی کارش را دوست دارم. الان داشتم فکر می‌کردم حالم چه جوری است؟ دوتا کلمه به ذهنم رسید: وجد و شقّه. دقیقا هم‌این. وجد و شقّه. شقّه‌ شقّه.  

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر