خرداد ۲۱، ۱۳۹۱

As if hands were enough to hold an avalanche off

زیاد کار می‌کنم. کمک می‌کند دوام بیاورم. ام‌روز دوباره برگشتم سر فصل اول. گمانم لحنش دارد جا می‌افتد. خوش‌‌حال ام. سر شب لای موهایم یک تار سفید دیدم. چند روز پبش به شراره گفتم به سرم زده موهایم را کوتاه کنم. داد زد که می‌کشمت. کوتاهشان نکردم. خوب شد. شاید اگر کوتاهشان کرده بودم سفیده را نمی‌دیدم. چند دقیقه پیش مه‌ناز این را فرستاد. یک دل سیر گریه کردم. راه نفسم باز شد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر