فروردین ۱۳، ۱۳۹۱

Singing now because my tear ducts are too tired

دم در منتظر بودم. صبحش که می‌خواستم از خانه بزنم بیرون، هوس کردم روسری رنگی رنگی سر کنم. یکی از روسری‌ها را از کمد درآوردم که مامان به‌ش می‌گوید ارغوانی، اما من فکر می‌کنم ارغوانی نیست و رنگی است که ما اسمش را نمی‌دانیم. دوتا خانم پیر از ساختمان بیرون آمدند. من کنار در ایستاده بودم. لب‌خند زدند و رد شدند. بعد یکیشان برگشت، انگار که چیزی یادش آمده باشد. نزدیک آمد و گفت روسریت خیلی خو‌ش‌رنگ اه دختر جان. بعد رفت. تا شب خوش بودم از لحنش.
تصمیم ام‌سالم این است که رنگارنگ‌تر لباس بپوشم. رنگ‌هایی که اسمشان را نمی‌دانم.

۴ نظر:

  1. سال نو مبارک . ما که خاکستری شروع کردیم .

    پاسخحذف
  2. :-)
    (حال خواننده هاتون رو یک جور خوبی رنگی رنگی کردید با نوشتن)

    پاسخحذف
  3. می دونی؟ تصمیم امسالت خیلی عالیه... چه خوب که باز می نویسی... :):*

    پاسخحذف