فروردین ۳۰، ۱۳۹۱

For the prima ballerina who cannot dance to anything

هفته‌ی پیش توی خرت‌ و پرت‌های انباری پیداش کردم. کسی یادش نیست چه‌طور رسیده به انباری ما. هرجور حساب‌ کنی چیز غم‌ناکی است؛ از این جعبه‌های موسیقی قدیمی که اول کوکشان می‌کنی، بعد درشان را باز می‌کنی و بالرین کوچک را می‌گذاری روی صفحه‌ی گرد چرخان و بالرین آن‌قدر می‌رقصد تا از نفس بیفتد. آینه‌اش حسابی کثیف بود و لولاهایش هم جیغ می‌زد. آورده‌امش توی اتاق، کنار آینه. روزی چند بار در جعبه را باز می‌کنم که دخترک برقصد. هنوز نمی‌دانم اسمش را چی بگذارم. شاید چون اسم ندارد، این‌قدر مصیبت‌زده می‌رقصد. 


۱ نظر:

  1. کسی گفت : سرنوشتشان تنهایی رقصیدن است . غمین اند .

    پاسخحذف