تیر ۲۸، ۱۳۹۰

حالم بد اه، دلم واسه تو لک زده، نون خامه‌ای دیده، باز ناخنک زده...

آدم است دیگر. یک جایی تا خرخره پر می‌شود. دیگر نمی‌تواند. بعدش فقط یک آدم خسته است. 
عصرها یک گردوفروش دوره‌گرد می‌آید زیر پنجره‌. جوری می‌گوید «گردو، گردو» که انگار در و دیوار هم‌راهش می‌نالند. «گردو» می‌شود یک روضه. تا حالا با صدای مردی که ضجه می‌زند «گردو، گردو» گریه کرده‌ای؟ من گریه کرده‌ام. هم‌این ام‌روز، نزدیک ساعت شش. کم آوردم و زدم بیرون. بعد آمدم خانه و مایه‌ی کتلت درست کردم. مایه‌ی کتلت برای این‌ جور روزها اختراع شده اصلا. پیازها را رنده کن. گریه کن. گریه کن. گریه کن. بقیه‌اش زیاد مهم نیست، تا وقتی که برسی به ورز دادن. بی‌چارگی‌ات را جمع کن سر انگشت‌هات و مایه را ورز بده، یک گلوله‌ی بزرگ ازش بساز، برش دار و بکوبش توی ظرف. ده بار، بیست بار، صد بار. آن قدر که نفست بالا نیاید دیگر. بعد روی ظرف را بپوشان و بنشین روی زمین سرد آش‌پزخانه و تکیه بده به دیوار. بعد خودت را محکم بغل کن، بگو: بمیرم الهی برات، خسته‌ ای، خسته ای.

۳ نظر:

  1. manm haalm badeh..nshastm yek saat nevshtam keh badam.. bad in ro ke khoondm goftam bebin jahan halesh badeh aslan...

    پاسخحذف
  2. یه اقایی هم بود تو اقصی نقاط تهرانم دیدمش تا حالا، فال می‌فروخت. یه جوری می‌گفت «فالّ حـــــــافظ» که غمای عالم می‌ریخت تو سر آدم
    شاید شما هم باش برخورد داشتین تاحالا

    پاسخحذف
  3. عالی:)
    مرسی خیلی خوب بود نوصیفش:)
    امید وارم دفه ی بعد که پیاز خورد می کنی با قه قه خنده اشک بریزی به پاش:)

    پاسخحذف