خرداد ۱۱، ۱۳۹۰

They've been sentenced to death by the blues

گاهی کلمه‌ها بی‌ فایده می‌شوند. دست‌کم برای من. دلم می‌خواهد ساکت بمانم، بی هیچ کلمه‌ای. دلم ـ بی‌ رحمانه ـ می‌خواهد آدم‌های دور و برم هم ساکت بمانند. تاب هیچ صدایی را ندارم. می‌فهمم آدم‌هایی را که دوست دارند داد بزنند، روضه بخوانند، شیون کنند، حرف بزنند، توضیح بخواهند، یقه‌ی دنیا را بگیرند، اما گاهی تاب شنیدن و گفتن ندارم. خسته ام و دلم می‌خواهد خفه شوم، دنیا خفه شود و بنشینیم بی‌ حرف، بی‌ کلمه، بی‌ صدا گریه کنیم. جایی باید باشد که به آدم‌های ساکت پناه بدهد. برویم آن‌جا، بی هیچ حرفی. مچاله بشویم توی تنمان. بی‌ صدا بمانیم. چند ساعت. چند روز. چند سال. شاید تمام عمر. و هیچ‌ کس هیچ‌ چیز نگوید. هیچ‌. 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر