خرداد ۲۱، ۱۳۹۰

Then they showed me a world, where I could be so dependable, clinical, intellectual, cynical

همیشه فکر می‌کنی خیلی مانده. خیلی وقت داری. اصلا کو تا آن وقت؟ بعد یک روز صبح می‌بینی داری به خاطر آخرین قبض گاز حرص می‌خوری، فکر جلسه‌ی احمقانه‌ی بعد از ظهر راحتت نمی‌گذارد و دومین چای هم سرد شده.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر