خرداد ۲۲، ۱۳۹۰

سرد، تلخ، زهر


پشت چراغ قرمز طولانی مانده بودیم. در اعماق کیفم دنبال گوشی می‌گشتم که اس‌ام‌اس بزنم چند دقیقه دیر می‌رسم. گوینده‌ی خبر رادیو با صدایی یک‌نواخت می‌خواند: «...شمار قربانيان انفجار دو بمب در پيشاور به 34 كشته و 95 زخمی رسید. انفجار دوم زمانی روی داد که مردم و نیروهای امدادی مشغول کمک به قربانیان انفجار اول بودند. منابع بیمارستانی از وخامت حال تعدادی از زخمی‌ها و احتمال افزایش تعداد قربانیان خبر داده‌اند. هنوز هيچ گروهی مسؤوليت اين انفجارها را برعهده نگرفته است...».
متن خبر را الان با کمک حافظه‌ام نوشتم، اما با تقریب خوبی مطمئن‌ام که جمله‌ها چیزی شبیه هم‌این بوده‌اند. چند کلمه کم‌تر یا بیش‌تر، اما هم‌این قدر سرد، خسته‌کننده و از فرط تکرار، بی‌معنا. احتمالا بعد از هر انفجار، کسی در تحریریه عددهای جدید را جانشین عددهای قدیمی می‌کند و بعد گوینده با هم‌آن صدای تکراری و کرخت خبر را می‌خواند. تعداد کشته‌ها که کمی بیش‌تر شود، گوینده هیجان بیش‌تری به صدایش می‌دهد. می‌توانم تصور کنم که می‌گوید «دست‌کم صد کشته»، «دویست و هفتاد نفر» (الف هفتاد را بیش‌تر می‌کشد. گوینده این مهارت را دارد که الف هفتاد را جوری بکشد که من بفهمم خیلی زیاد است و سرم را به نشانه‌ی تاسف تکان بدهم.)، «بیش از شصت تن». چیزهایی شبیه این.
پشت چراغ قرمز طولانی دنبال گوشی می‌گشتم و فکر می‌کردم که لحن گوینده‌های خبر، لحن ترس‌ناکی است. گاهی ترس‌ناک‌تر از خود خبر.  

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر