خرداد ۲۰، ۱۳۹۰

از یادداشت‌های عصر جمعه‌ای که خالی بود، بدجور خالی بود...

داشتم چیزی می‌خواندم درباره‌ی جرم‌شناسی. این منظم‌ترین سرگرمی‌ای است که توی چند سال گذشته داشته‌ام. دوستش دارم چون چیزهایی درباره‌ی دنیا و آدم‌ها به‌ت می‌گوید که دیگران معمولا درباره‌شان سکوت می‌کنند. زیاد هم این نظر کارشناسانه را شنیده‌ام که جرم‌شناسی هم شد سرگرمی؟ چون جرم‌شناسی می‌خوانی، غم‌گین ای. آن اوایل جوابم این بود که شاید چون غم‌گین ام، جرم‌شناسی می‌‌خوانم. الان دیگر توضیح نمی‌دهم. 
خلاصه که داشتم چیزی می‌خواندم درباره‌ی جرم‌شناسی. یک چیزهایی هم به ذهنم می‌رسید که تندتند می‌نوشتم توی حاشیه‌ی سفید کنار صفحه. بعد فکر کردم که یک وقتی هم شروع می‌کنم به گرافولوژی خواندن. خط‌شناسی؟ هم‌آن. واقعا فکر می‌کنم که دست‌خط‌، آدم‌‌ را لو می‌دهد. مثلا؟ مثلا دست‌خط ندا که الف‌هایش را تاب می‌دهد. نه از این تاب‌های متداول. یک‌جوری که انگار الف دارد می‌رقصد. شکیراطور. به نظرم هم‌چو الفی فقط می‌تواند توی دست‌خط کسی مثل ندا دیده شود، چون خودش هم آدم تاب‌داری است. من دست‌خط‌های زیادی تاب‌دار را دوست ندارم. فونت‌های زیادی تاب‌دار را هم. دم دست‌ترین‌شان هم هم‌این تاهوما. با فونت تاهوما بنویسید «نی»، اندازه‌اش را هم از 12 بزرگ‌تر کنید. خم زاید بین «ن» و «ی» را می‌بینید؟ این خم می‌تواند مرا بکشد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر