خرداد ۰۷، ۱۳۹۰

Yes, and thanks, for the trouble you took from her eyes

از محل کارم تا خانه، پیاده نزدیک دو ساعت راه است. عصرها اگر عجله‌ای نداشته باشم و کفش‌هام هم راحت باشند، پیاده برمی‌گردم. حالا یاد گرفته‌ام که کدام کوچه‌ها خلوت‌تر اند، کدام سمت خیابان‌ها بیش‌تر سایه دارد و توی ویترین کدام مغازه‌ها می‌شود خرده‌ریزهای هیجان‌انگیز بامزه پیدا کرد. دوست دارم این دو ساعت پیاده‌روی بعد از کار روزانه را. یک جوری انگار مال خودم است. خوش‌خوشان راه می‌افتم توی خیابان. گاهی کتابی، نانی، میوه‌ای،‌ سبزی‌ای هم می‌خرم. سر شب که می‌پیچم توی کوچه‌ی خودمان، همه چیز انگار هم‌آنی است که باید باشد. این را دوست دارم. این «انگار» را که فقط یک انگار است، اما هست. 

۱ نظر:

  1. I thought it was there for good so I never tried.

    It's my most favorite song

    پاسخحذف