فروردین ۱۰، ۱۳۹۰

She felt herself everywhere; not here, here, here


رکورد قبلی‌ام 37250 بود. عزم راسخ داشتم که رکورد خودم را بشکنم. با خودم مسابقه گذاشته بودم. توی‌ اتوبوس و تاکسی، بعد از شام که خانوادگی ولو می‌شدیم جلوی تلویزیون، توی دست‌شویی. به‌تر از همه شب‌ها بود، درست قبل از خواب. وقتی چراغ را خاموش می‌کردم، تازه بازی جدی می‌شد. زل می‌زدم به گوی‌های رنگارنگ کوچولوی رقصان و عددهای ریز سمت چپ بالای صفحه‌ی نمایش که نشان می‌داد چند امتیاز گرفته‌ام. از سی‌هزار که بالاتر می‌رفتم یا وقتم که داشت تمام می‌شد، قلبم تند تند می‌زد. هیچ فکری توی سرم نبود. آن‌قدر ادامه می‌دادم تا هم‌آن‌جور گوشی به دست خوابم ببرد. تمام شب هم خواب گوی‌ها را می‌دیدم، نه هیچ چیز دیگر. بازی، غار امن من بود.
رکورد الانم 37400 است. می‌خزم زیر پتو و می‌خواهم به چیزی فکر نکنم. نمی‌توانم. همیشه یادم هست که دارم با خودم مسابقه می‌دهم. که حتی اگر این بار عددهای گوشه‌ی سمت چپ بالای صفحه از 37400 بالاتر بروند، مسابقه تمام نمی‌شود. همیشه یادم هست.  




پ.ن. عنوان از خانم دلووی، ویرجینیا وولف

۱ نظر:

  1. ینی عالی... هی تصورت می کنم در حال مسابقه، هی قربون صدقه ت میرم

    پاسخحذف