بهمن ۰۵، ۱۳۸۹

I turn to water, like a teardrop in your palm

دارم طفره می‌روم. از همه چیز. از رویارویی با حفره‌ی بزرگ توی قلبم. دارم حرف نمی‌زنم ازش و طفره می‌روم. روز تعطیل بی‌برنامه‌ی یله‌ای است و می‌خواهم هم‌این جور یله بگذرد. نمی‌خواهم چیزی بگویم. نمی‌خواهم به دیگران حالم را توضیح بدهم. شاید بروم برای ناهار لوبیاپلو بپزم، یا دستی به سر و روی فلیکر خاک‌گرفته‌ام بکشم، یا بروم سراغ یکی از کتاب‌های نیم‌خوانده و کلمه‌ها را با ولع قورت بدهم. شاید چند خط ترجمه کنم. شاید بروم توی وبسایت الجزیره و ته و توی این The Palestine Papers را دربیاورم. شاید یکی از آن دست‌بندهای رنگی‌رنگی بسازم برای خودم. شاید بخوابم و خواب ببینم حتی. 
دارم طفره می‌روم. 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر