آذر ۲۶، ۱۳۸۹

For I have known them all already, known them all

به نظرم رسید شده‌ام آدمی شبیه ز. هم‌آن ز که جایی قانع شده بود. قبول کرده بود که زندگی قرار نیست چیز دیگری باشد، چیز دیگری داشته باشد. ز که آن وقت‌ها کوچک، کم و یک‌نواخت به چشمم می‌آمد. حالا، بعد از چند سال، فکر می‌‌کنم که شده‌ام آدمی شبیه ز. شاید بد نباشد. شاید اصلا بد نباشد. ولی این آن چیزی نیست که می‌خواستم. نه، این «آن» نیست و تا حد مرگ غم‌گینم می‌کند. 



پ.ن. عنوان از The Love Song of J. Alfred Prufrock تی‌.‌اس. الیوت

۴ نظر:

  1. :) عاشق این هملت نوینم! این آن نیستش مدام با من است! سرخوردگی اش را گاهی به تیزی همان چنگال های خرچنگ ها حس می کنم!باید برگردم و دوباره بخوانمش! دلم برای خودم تنگید!

    پاسخحذف
  2. همه اگر واقع‌بین باشند، ز شده‌گانی‌ند برای خودشان.

    پاسخحذف
  3. تعداد این ز ها بیشماره ...

    پاسخحذف