آذر ۰۶، ۱۳۸۹

و أعرف أن هواك انتحار

ام‌شب خوش ام. هم‌این جوری بی‌ دلیل. بی هیچ اتفاق تازه‌ای. ام‌شب آشتی‌ ام. با همه. با خودم. بی هیچ توضیحی. بی هیچ توجیهی. فقط آشتی‌ام. پذیرفته‌ام که قرار نیست و نبوده که جور دیگری باشد. ناگهان یادم افتاده که توی این داستان ـ و توی همه‌ی داستان‌های دیگر ـ آدم تنها است و قرار نیست کسی مواظبش باشد. ام‌شب این غم‌گینم نمی‌کند، سبکم می‌کند. 
ام‌شب خوش ام.  

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر