شهریور ۱۷، ۱۳۸۹

إنّي اتنفّس تحت الماء... إنّي أغرق، أغرق، أغرق

دارد خفه‌ام می‌کند. احساسم این است. زیر وزنش له می‌شوم. به آنا گفتم مطلقا تنهاییم. گفت که بدبین‌ام. گفتم به هر حال وضعیت گهی است. گفت گه کلمه‌ی قشنگی نیست برای توصیفش. گفتم اگر بخواهد می‌تواند اسمش را بگذارد میموزا، ولی وضعیت گه باقی می‌ماند. 
بعد خداحافظی کردیم و کتاب خریدم و برگشتم خانه. رفتم توی انباری، همه‌ی نقاشی‌های قدیمی‌ام را ریختم توی یک کیسه‌ی بزرگ سیاه و گذاشتم توی سطل آشغال بزرگ ته خیابان. دوستشان نداشتم. به گمانم دیگر هیچ وقت نقاشی کردن را دوست نداشته باشم. 
حالا کتاب‌های جدید را هم‌آن‌جور توی کیسه‌ها گذاشته‌ام وسط اتاق و نشسته‌ام سایت‌های آش‌پزی را زیرورو می‌کنم برای صبحانه‌ی هیجان‌انگیز روز جمعه. یک چیزی باید حالم را خوب کند. یک چیزی باید از یادم ببرد که دارم خفه می‌شوم. یک چیزی باید مرا روی آب نگه دارد. 

۵ نظر:

  1. http://q10.tumblr.com/post/1085852087/kalter-hund-minimalista-baked-goods

    http://q10.tumblr.com/post/1083330689/fruit-pastry-cake-1-via-pigpigscorner

    http://q10.tumblr.com/post/1080914950/via-lorena-arance

    http://www.lottieanddoof.com/2010/09/dories-salted-butter-break-ups/

    سلام خودتم یکم بگرد

    پاسخحذف
  2. منم در انتظار اینم که نفس های اخری در راه هست یا قراره باز بیام روی آب و باقی بمونم...از هیچ چیز به اندازه غرق شدن نمی ترسم

    پاسخحذف
  3. لینک شدی با اجازه
    www.differenteacher.blog.com

    پاسخحذف
  4. یه چی بگم کلن؟
    کلن سبک اینجا نوشتت با سبک نوت های گودر نوشتت خیلی فرق داره! اونا همه یه جور هپی نس! دارن. حتی وقتی از غم می نویسی. اینجا همه یه جور غصه دارن، حتی اگه از غم ننویسی.
    همینجوری گفتما. محض لال نشدن!

    پاسخحذف
  5. اینم یه پیشنهاد صبحانه: http://greenlitebites.com/2009/01/03/chocolate-banana-pancakes-with-easy-blueberry-topping/

    پاسخحذف