شهریور ۱۵، ۱۳۸۹

And I don't mean maybe

میم خواب دیده که من حامله‌ام. صبح غم‌گین بودم. ایستاده بودم کنار پرینتر که آمد و از پشت بغلم کرد و گفت: خواب دیدم حامله‌ای. من هم‌این جوری که بسته‌ی کاغذ توی دستم بود و سعی می‌کردم از بغلش بیرون بیایم، زدم زیر خنده. گفت: خوش‌گل شده بودی، عین فرشته‌ها. حالا شما خیلی جدی نگیرید. میم زیاد مبالغه می‌کند. آدم ابروهایش را هم که یک ردیف باریک‌تر کند، از نظر میم «خوش‌گل می‌شود، عین فرشته‌ها». ولی خب، خوب است که آدم سر صبح که دارد با پرینتر کلنجار می‌رود، یکی بیاید از پشت بغلش کند و بگوید که خوابش را دیده. از نظر من یکی که خوب است. گفت: حالا چی‌کارش می‌کنی بچه‌تو؟ رئیس هنوز نیامده بود و می‌شد شیطنت کرد. ادای مدونا را درآوردم که: I'm gonna keep my baby. گفت: پیرهن گل‌گلی حاملگی باید بخری. گفتم: می‌خرم خب، با صندل پاشنه کنفی. سین از راه رسید. ماجرای خواب را که شنید، خیلی جدی گفت: تعبیر حامله بودن تو خواب غم و غصه‌س. غصه داری. 
من باورم نشد. توی دلم شانه بالا انداختم و دهن‌کجی کردم و باورم نشد که تعبیرش غم و غصه باشد. تعبیرش باید،‌ باید، باید چیز خوب و قشنگی باشد. مثل زن حامله‌ای که پیرهن گل‌گلی پوشیده. یک دست به کمر، یک دست روی شکم. سنگین، تنبل، سلانه. تعبیرش باید، باید، باید خوب باشد. این یک جمله‌ی امری است. 

۱ نظر: