مرداد ۲۲، ۱۳۸۹

در ستایش دیرباوری و خلال پیاز گراندیس که باز یادم رفته بخرم.

داشتم پیازها را تفت می‌دادم و به قید «مذبوحانه» فکر می‌کردم. طفلکی خیلی قید غم‌ناک بی‌چاره‌ای است. فکر کن که ریشه‌ات «ذبح» باشد. غم‌گین است دیگر. آدم دلش می‌خواهد برود «مذبوحانه» را بغل کند و دروغکی بهش بگوید که غصه نخور، درست می‌شود. خوبی‌اش این است که خودش می‌داند داری دروغ می‌گویی و خیلی هم امیدوار نمی‌شود. از کجا می‌دانم که می‌داند؟ از این‌جا که وقتی ریشه‌ات «ذبح» باشد، خودبه‌خود این‌جور چیزها را می‌دانی. به خاطر هم‌این می‌شود با خیال راحت بغلش کنیم و نگران نباشیم که باورش می‌شود. دیرباورتر از این حرف‌ها است. 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر