شهریور ۰۹، ۱۳۸۹

هر کس که دلی چون دل ما داشته باشد

یک جایی، توی سوره‌ی قصص، می‌گوید: «و اصبح فؤاد ام موسی فارغا».* نفهمیده بودمش قبلا. ام‌روز عصر که دلم تیر کشید موقع خواندنش، تازه فهمیدم. هی راه می‌روم، هی دستم را می‌گذارم روی قلبم، هی می‌خوانم «و اصبح فؤاد ام موسی فارغا... و اصبح فؤاد ام موسی فارغا...». هی تیر می‌کشد لعنتی، تیر می‌کشد.




*. و دل مادر موسی (از امید و شکیب) خالی شد. 

۳ نظر:

  1. من شیفته نوشته های تو ام. نمیدانم چرا؟ اما انگار چیزی هست میان نوشته تو و نگاه من. چقدر هزار پاره ای؟ خوش. دردمند. هوایی. عاشق. در به در. اما هوشیار. و پری از دانستن های ریز ریز. نمی دانمت. نمی شناسمت. اما انگار مال همین حوالی مایی. بوی دیوار های کاهگلی باران زده می دهی. خوشا به این آوارگی روح که اینقدر حیران است ...

    پاسخحذف
  2. سلام.
    من فکر می کنم این یعنی:
    دل مادر موسی آرام شد. اشتباهه؟

    پاسخحذف
  3. لیلا جان
    ترجمه‌ها و تفسیرهای این آیه متفاوتن. ترجمه‌ی خرم‌شاهی هم‌اونه که من نوشتم، الهی قمشه‌ای می‌گه دلش از هر چیز جز یاد فرزندش خالی شد. یه جاهایی منم دیدم که اون معنایی رو که تو می‌گی نوشتن، اما هم از نظر لغوی به گمونم که خیلی درست نباشه و هم این که چون آیه مربوط به وقتیه که مادر موسی، موسی رو انداخته توی رود نیل و نگرانشه، ترجمه‌ی خرم‌شاهی و الهی قمشه‌ای به نظرم صحیح‌تره.

    پاسخحذف