مرداد ۲۱، ۱۳۸۹

بدمستی اشتر صبوری

شب‌ها، درست توی لحظه‌های آخر بیداری چیزی به ذهنم می‌رسد برای نوشتن. صبح دیگر خبری ازش نیست. دفترچه‌ی یادداشت خرده‌کاری‌های روزمره را گذاشته‌ام بالای سرم که الهامات نیمه‌شبانه‌ام نپرند. شبی که یادم نیست کی بوده، وسط صفحه، درشت نوشته‌ام «صبوری»، دور و برش هم یک مشت چرند و پرند که هرچه فکر می‌کنم نمی‌فهمم قرار بوده چه معنایی داشته باشند. از صبح تا حالا هی تکرار می‌کنم «صبوری» و هی یادم نمی‌آید که خب صبوری چه؟ منظورم این بوده که صبوری کنم؟ از صبوری بنویسم؟ در باب صبوری و فواید آن داد سخن بدهم؟
کی؟ من؟ شکر خوردن‌های زیادی. 

۱ نظر:

  1. منم باید یکی از این دفترچه ها بذارم بالای سرم، مشکل مشابهی دارم
    و البته باید یادم بمونه که آدمِ نوشتن از صبوری نیستم

    پاسخحذف