مرداد ۲۱، ۱۳۸۹

پای می‌پیچم و چون پای دلم می‌پیچد

تمام هفته گیر کرده بودم یک‌جایی توی «شوق» امل مرقس (که بعضی‌جاها نوشته شده مرقص و من آخرش هم نفهمیدم کدام درست است. یکی از خوبی‌های دنیا این است به گمانم که «س» و «ص» تاثیر زیادی توی حزن صدایی که می‌خواند «طال الفراق يا زمن» ندارند.) و هی بال‌بال زده بودم. آخرین بارش دی‌شب، توی خلوتی بعد از نیمه‌شب بزرگ‌راه‌ که باد محکم می‌خورد به صورتم و فکر کردم که چه خوب اگر آن کامیونی که از روبه‌رو می‌آید، از مسیر منحرف شود و بکوبد به ماشین و همه چیز توی یک چشم به هم زدن تمام شود. واقعا فکر کردم که چه خوب و بعدش از فکرم ترسیدم. 
بعدترش بی‌خوابی زده بود به سرم. تمام شب آنا سعی کرده بود ازم حرف بکشد و من حرفی نداشتم که بزنم. دلم می‌خواست ساکت باشیم و چیزی نگوییم. تازگی‌ها معاشرت با آنا خسته‌ترم می‌کند. حوصله‌ی حرف زدن ندارم و آنا اصرار دارد که همه چیز را بگویم. شانه خالی می‌کنم و حرفی نمی‌زنم، اما این خسته‌ام می‌کند. آدم بعضی وقت‌ها دلش می‌خواهد دهانش را ببندد و دیگران هم این دهان بسته را مثل واقعیتی که هیچ کاریش نمی‌شود کرد، بپذیرند.
وقت‌کشی کردم تا دم‌دمه‌های سحر. بعد توی تاریکی دراز کشیدم روی کاناپه‌ی روبه‌روی تلویزیون و چشم‌هام را بستم و مرد هی خواند و خواند تا رسید به «هذا مقام البائس الفقیر، هذا مقام الخائف المستجیر، هذا مقام المحزون المکروب، هذا مقام المغموم المهموم، هذا مقام الغریب الغریق، هذا مقام المستوحش الفرق...». گفته بودم که دعای سحر را دوست دارم و این‌جاش چه جوری هر بار دلم را می‌گیرد توی دست‌هاش و می‌چلاند؟ دعای آدم‌های تنهای مستاصل وحشت‌زده‌ی دل‌شکسته‌ی لرزان است. دعای وقت‌هایی که قلبت دارد می‌ترکد از غصه. اشک‌هام تندتند ریخته بودند پایین و هم‌آن‌جور جلوی تلویزیون خوابم برده بود.  
آخ که دلم هنوز هم دارد می‌ترکد از غصه. آخ که هنوز هم یک‌جایی توی شوق گیر کرده‌ام. 

۶ نظر:

  1. خوش به حالت. چقدر عربی ت خوبه

    پاسخحذف
  2. salam
    mishe tarjomasho bezari. ya begi az koja mishe gir avard? man kheili az ahangesh khosham oomad.

    پاسخحذف
  3. صدف جان
    ای‌میلتو برام بذار لطفا

    پاسخحذف
  4. chashm.mamnoon.mamnoon.
    sadafsarraf@gmail.com

    پاسخحذف
  5. موزیکو دوست داشتم، شما واقعن عربی بلدی؟ منم دوست دارم بفهمم چی میگه. میشه برا منم بفرستی

    پاسخحذف
  6. خدا می دونه چقدر شاکرم از باب وجود اینترنت و بلاگرهاو غیره. که باعث می شه آدم ها ظاهرن کیلومترها دور بتونن لحظات ناب انسانی و قسمت کنن. هر کی به طریقی. بدون اینکه نیازی به شناخت داشته باشن به وابستگی داشته باشن. شناخت آدم ها همیشه دغدغم بودهُ بلاگها فرصت فوق العاده ایه که من غنیمت می دونم.

    پاسخحذف