شهریور ۰۱، ۱۳۸۹

And I give you peace, but peace is fragile

داشت حرف می‌زد، بغض کرده بود. من دستش را گرفته بودم و فکر می‌کردم حالا که نمی‌شود میان آدم‌ها و دنیا دیوار شد و ازش نجاتشان داد، می‌شود زمین نرم بود که. این اصطلاح «زمین نرم» را از کی یاد گرفته‌ام؟ از دکتر فیل. هی به هر بهانه‌ای می‌گوید Be his/her soft floor to fall on. گیرم که من هیچ از این دکتر فیل خوشم نمی‌آید. به نظرم ترکیبی از عوام‌فریبی، سطحی‌نگری و وقاحت لازم است که با نمایش رنج آدم‌ها ظرف چهل پنجاه دقیقه و راه‌حل‌های کلیشه‌ای دادن و ژست قهرمان همه‌‌ فن‌ حریف گرفتن، شوی تلویزیونی سرگرم‌کننده راه بیاندازی. اما حالا دارم به قاعده‌ی «ببین چی گفته، نبین کی گفته» عمل می‌کنم. این است که او حرف می‌زد و من هی به خودم می‌گفتم زمین نرم این آدم باش، زمین نرمش باش.
بعد یک‌باره یادم آمد که تا هم‌این چند سال پیش می‌خواستم سپر باشم میان دنیا و آدم‌هایی که دوستشان دارم. که زورو بشوم و بدزدمشان از غصه. ببرم توی غاری قایمشان کنم که دست غم بهشان نرسد. حالا؟ حالا پذیرفته‌ام که زورم به دنیا نمی‌رسد. ابرقهرمان نیستم. آدمی‌ام مثل همه‌ی آدم‌های دیگر. گاهی خیلی هم شکننده، خیلی هم ترد. پذیرفته‌ام که غم راه خودش را بالاخره یک جوری باز می‌کند و آدم‌هایی که دوستشان داری جلوی چشم‌هات درد می‌کشند و کاری از دستت برنمی‌آید. حالا رضایت داده‌ام به زمین نرم بودن. به تشک نجات بودن. اسمش هم‌این است دیگر؟ این تشک‌هایی که آتش‌نشان‌ها می‌گیرند زیر پنجره‌ی ساختمان‌های آتش‌گرفته. رضایت داده‌ام به هم‌آن. تلخ است؟ نمی‌دانم. واقعی است ولی. یک جایی آدم می‌پذیرد که آدم است و ضعیف است و آدم‌هایی که دوستشان دارد هم. بعد یاد می‌گیرد که آدم‌ها را هم‌آن‌ جور طفلکی، بی‌پناه و شکننده دوست داشته باشد. خودش را هم. 

۴ نظر:

  1. سلام..
    جون داوود(که من باشم)بگو چطور ممکنه انقدر کم پیام واست اومده باشه..
    این بهترین وبلاگیه که تا حالا خوندم ever..

    (فقط کاش دکتر مهندس یا چیزی از این دست نباشی.چون اونوقت از اینکه خواستم ازت تعریف کنم خجالت میکشم.!)..

    پاسخحذف
  2. چقدر باید اینکارو کرد ؟
    حتی وقتی داری خودتم آسیب می بینی با وجود ایکه یه چیزایی هم می دونی؟

    پاسخحذف
  3. مگه میشه .تو این دوره و زمونه آدم بتونه فقط مواظب خودش باشه و محتاج تشک نجات کسی نباشه کافیه.

    پاسخحذف
  4. تا همین چند ماه پیش می خواستم سپر باشم میان دنیا و آدمهایی که دوستشان دارم... حالا رضایت دادم به تشک نرم بودن ... ؟ رضایت ندادم... تسلیم شدم ... حداقل کاریست که ازم می آید ... یا خیال می کنم هنوز که می توانم ... خودم؟ حرفش را هم نزن ... خودم را نبخشیده ام ... بذار حسابی له شود وقتی قرار نیست به داد عزیزش برسد.

    پاسخحذف