تیر ۲۳، ۱۳۸۹

تلخ

ته ته روزهام تلخ اند. از این تلخی‌ها که می‌نشینند روی جان و زندگی‌ات. آن قدر تلخ که بلد نیستم بنویسمش و این غم‌گین و مستاصلم می‌کند. 
ته ته روزهام تلخ اند. 

۳ نظر:

  1. خیلی ببخشید البته!! شما زن‌ها چرا این‌همه عجز و لابه می‌کنید؟ مرا یاد ثریا قاسمی انداختید در سریال‌های دوزاری سیما که همه‌اش گریه می‌کرد و بغض داشت!!

    پاسخحذف
  2. آن قدر تلخ که بلد نیستم بنویسمش و این غم‌گین و مستاصلم می‌کند..

    پاسخحذف
  3. آقای محمود. این انحصار طلبی شما برای چیست؟ این زندگی در این زمان تلخ است و نویسنده اش می خواهد بنویسد. یا حتا فقط بگوید تلخ است و برود. شما نخوانید. مگر وبلاگ نویسی ، سفارشی نویسی ست که بنا به دلخواه شما بنویسند؟ این بحث های شما زنها - ما مردها هم از همین دید نخ نما شده و انحصار طلب می آید . وگرنه تلخی زنانه و مردانه ندارد

    پاسخحذف