تیر ۲۱، ۱۳۸۹

شب‌نشینی مصافحه‌های دشنه‌آلود

آزرده‌ام. تحمل کنایه و بازی با کلمه‌ها را ندارم. دوست دارم آدم‌ها ـ دست کم آدم‌های نزدیکم ـ صریح باشند. آدم‌های رک، سرراست و صریح را دوست‌تر دارم. این که کسی بخواهد با کنایه چیزی را به من بفهماند، آزرده‌ام می‌کند. حرف‌های ناخوش‌آیند اما آشکار را خیلی راحت‌تر تحمل می‌کنم تا کنایه‌هایی که باید هزارجور پیچ و تابشان دهم تا معنی واقعیشان را بفهمم. دوست ندارم مجبور باشم هر جمله‌ای را که می‌شنوم آن‌ قدر الک کنم که کلوخه‌های معانی پنهان رو بیایند. دلم می‌خواهد هر کلمه‌ای ـ خوب یا بد، تلخ یا شیرین ـ معنای خودش را داشته باشد. دل‌گیر می‌شوم از کنایه زدن و دروغ‌های قشنگ ساختن. احساس می‌کنم که روی گلوله‌ای از گه، یک لایه شکر پاشیده‌اند و اصرار دارند به‌جای شیرینی به خوردم بدهندش. دقیقا هم‌این قدر برایم تحقیرآمیز و تهوع‌آور است. 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر