تیر ۱۶، ۱۳۸۹

تو کدوم رنگی؟ کدوم بو؟ اگه سکه‌ای، کدوم رو؟

بدنم دیوانه شده. یخ می‌زنم، گر می‌گیرم، یخ می‌زنم، گر می‌گیرم. هی می‌روم کولر را روشن می‌کنم و جلوی بادش می‌ایستم. بعد سردم می‌شود و مچاله می‌شوم لابه‌لای لحاف تا وقتی که دوباره گر بگیرم. بدتر از همه این که مثل گرگ گرسنه‌ام. الان دو روز است که یک‌بند دارم می‌خورم. توی هم‌این دو ساعتی که خانه‌ام، چهارتا بستنی یخی خوردم، دو لیوان آب هندوانه. بعد سردم شد، شیرکاکائوی داغ درست کردم با عسل. بعد گفتم که عزیزم به خودت و معده‌ات استراحت هم بدهی بد نیست، یادم افتاد به Have a break, have a Kit Kat، دوتا هم کیت‌کت خوردم با قهوه. حالا هم ظرف بزرگ سالاد را گرفته‌ام توی بغلم و قرچ‌قرچ‌کنان مشغول خوردن‌ام.
حال روحی‌ام؟ یک چیزی خل‌خلانه‌تر از حال جسمی‌ام. یا روی عرش‌ام از خوشی، یا دارم هم‌این‌جوری مثل ابر بهار گریه می‌کنم. ور احساساتی افراطی‌ام غالب است به ور منطقی‌ام. هی بعضی‌وقت‌ها باید حواسم جمع باشد که این من نیستم، این یکی دیگر است که توی من قایم شده. هی آیتم ستاره‌دارِ جدیِ بعدا بخوان انباشته کرده‌ام توی گودرم. کی حوصله دارد وقتی هم‌این‌جوری هی تب و لرز می‌کند و هی یکی توی کمرش چاقو می‌زند و هی به‌شکل درمان‌ناپذیری گرسنه است، بنشیند مصاحبه با فوکو بخواند. قسم می‌خورم که خود فوکو هم اگر جای من بود، حال نداشت مصاحبه‌ی خودش را بخواند. تصمیم کبرا گرفته‌ام که آهنگ‌های عاشقانه هم کم‌تر گوش کنم. به من چه که یکی عاشق یکی دیگر شده و عشق بابای بابای بابای عاشق را سوزانده. هر کسی هر جای دنیا به هر زبانی که عاشق شده، من توی چند ماه گذشته دست کم یک بار برایش گریه کرده‌ام. بس است دیگر. 
پول‌دار که شدم، یک غار می‌خرم برای این‌جور روزهایی. اینترنت و دست‌شویی و حمام متمدنانه اگر داشته باشد، بقیه‌ی مشکلات غارنشینی را تحمل می‌کنم. (حرف مفت طبعا. بروم ببینم چه جک و جانورهایی دارد، از جانم سیر می‌شوم لابد.)
آن شعره بود که آخرش می‌گفت I'm just happy that cows can't fly، بله. حالم این است دقیقا. قرچ قرچ قرچ.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر