تیر ۰۷، ۱۳۸۹

قصیده‌ی لب‌خند چاک‌چاک

از آن روزهای شلوغ لعنتی بود. از آن روزهای «بذارین پن دیقه واسه خودم باشم». چهار بار برای خودم چای ریختم و هر چهار بار هم چای سرد شد و از دهن افتاد، بس که هی مجبور بودم از این‌ ور بدوم آن ور و جواب این و آن را بدهم. تنها «پن دیقه‌»های خودم وقت‌هایی بود که با رئیس تلفنی صحبت می‌کردم و هم‌زمان توی گودر می‌چرخیدم. کارم که تمام شد با سین دو رفتم که کفش بخرد. نخرید، در عوض من یک جفت کفش پاشنه‌کنفی خریدم که هرچند خوش‌گل نیست ولی حسابی راحت است و می‌شود باهاش توی روزهایی مثل ام‌روز هی از این ور به آن ور دوید. بعد رفتیم که برای من مانتو بخریم. نخریدیم، در عوض سین دو یک مانتوی جلوبسته‌ی رنگی‌رنگی خرید. این‌جور «سانتر بی‌هــــــدف... گـــــــل»هایی هستیم من و سین دو.
آخرهای بازی هلند بود که رسیدم خانه. وقت‌کشی کردم تا بازی تمام شد و بعد رفتم دوش گرفتم و آمدم بیرون و ولو شدم روی کاناپه و Justice دیدم (سلام مهناز لایک). وسط آگهی‌ها هم رنگ لاک انگشت‌های پاهام را عوض کردم. چند روز پیش که می‌خواستم بروم استخر یک لاک نارنجی ـ صورتی عجیب و غریبی زده بودم به انگشت‌های پاهام که نمی‌دانم موقع خریدنش چه مرگم بوده. از بس که نارنجی ـ صورتی جیغ و بدرنگی است و من تمام مدت توی استخر احساس می‌کردم که انگشت‌های پاهام دارند به دیگران می‌گویند: لوک ات می، پلیز لوک ات می. ام‌شب بالاخره حوصله کردم که رنگ لاکم را عوض کنم. لاک سفید زدم که به‌ نظرم این هم زشت است اما هرچه باشد لااقل داد نمی‌زند: لوک ات می. حالا این که چرا لاکی زده‌ام که به نظرم زشت است،‌ بماند.
دارم موفق می‌شوم ام‌روز را بی‌گریه تمام کنم. به‌جز یکی دو باری که دلم یک‌باره تنگ شد. یکی دو بار را می‌شود نادیده گرفت دیگر؟  هان؟ می‌شود. می‌شود.

۳ نظر:

  1. من اینجا رو الان دو ماهه که می خونم به لطف بچه های گودر. مدتها بود در به در می گشتم ببینم صاحب اینجا کیه که بالاخره دیشب کشف کردم! :) بعد در کمال تعجب دیدم نوشته که منو فالو می کنید. هر دری زدم بیاید تو لیستم نشد. خلاصه اگر امکانش هست یه تریکی بزنید که داشته باشمتون.اینجا رو دوس دارم. جزو 5 تا بلاگ محبوبمه!

    پاسخحذف
  2. سانتر بی هدف ... گل :))
    خواستگار اگر در زد، آماده شو که ساقدوش باشی!

    پاسخحذف
  3. «دارم موفق می‌شوم ام‌روز را بی‌گریه تمام کنم. به‌جز یکی دو باری که دلم یک‌باره تنگ شد. یکی دو بار را می‌شود نادیده گرفت دیگر؟ هان؟ می‌شود. می‌شود»
    تیکهٔ آخرش خیلی عالی بود؛

    پاسخحذف