اردیبهشت ۱۳، ۱۳۸۹

شکایت کجا بریم؟

من اهل یکی به دو کردن و دعوا نیستم. توی دعوا همیشه اولین چیزی که گم می‌شود و از دست می‌رود، اصل موضوع است. کم‌حوصله‌تر از آنم که بحث کنم و جمله پشت جمله بچینم تا مخاطبم متقاعد شود. این است که معمولا وقتی بحثی پیش می‌آید، شانه بالا می‌اندازم و کار خودم را می‌کنم. هم توی زندگی شخصی‌ و هم توی زندگی وبلاگی این‌جوری‌ام.
این چند ساله هم زیاد توی وبلاگستان دیده‌ام که بحثی راه می‌افتد و موافق و مخالف سر هم داد می‌زنند و آخرش هم هیچ. زیاد هم دیده‌ام که کسی موجی راه بیاندازد که از آب گل‌آلودش ماهی بگیرد. کاری‌ش هم نمی‌شود کرد. این‌جا هم رونوشت دنیای واقعی است دیگر. اما این که کسی بیاید موجی را به اسم دیگران راه بیاندازد و از ضمیر جمع استفاده کند و حرفش را به نام من یکی بزند، دیگر زیادی سنگین است. حالا حکایت، حکایت مسابقه‌ی محبوب‌ترین کتاب داستانی سال خوابگرد است که معلوم نیست چرا قرار است به نام «ما وبلاگ‌نویسان» تمام شود، نه خوانندگان خوابگرد. رک بگویم، من از باندبازی‌های خوابگرد و اطرافیانش دل خوشی ندارم. از الان هم می‌شود حدس زد که نتیجه‌ی نظرسنجی یا مسابقه یا هر چیزی که اسمش را بگذاریم، چی از آب در می‌آید و چه‌طور توی حلقه‌ی بسته‌ی روابط شخصی باقی می‌ماند. بعدش هم به‌به‌گویندگان به‌به می‌گویند و قضیه تمام می‌شود. تا این‌جای کار من شانه بالا می‌اندازم و رد می‌شوم. دیگران می‌توانند هرقدر بخواهند نظرسنجی و مسابقه راه بیاندازند و از نتایجش کیف کنند. مساله‌ی من جایی شروع می‌‌شود که ماجرا مهر «ما وبلاگ‌نویسان» می‌خورد، ما وبلاگ‌نویسانی که معلوم نیست کی و کجا به خوابگرد حق داده‌ایم نقشمان را توی بازی تعریف کند. این‌جا را دیگر من نیستم.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر