فروردین ۱۳، ۱۳۸۹

Watch her explode

دارم یکی از بدترین PMSهای‌م را می‌گذرانم. یعنی در واقع امیدوارم PMS باشد و چند روز دیگر تمام شود. از چهارشنبه عصر سیل اشک‌م به هر بهانه‌ای روان است. این که می‌گویم به‌ هر بهانه‌ای، منظورم دقیقا «به هر بهانه‌ای» است. دوست ندارم وقت‌هایی را که این‌طور شکننده می‌شوم. آزاردهنده است که هر ماجرای کوچکی بتواند تن‌ و روان‌ت را بلرزاند. فردا باید بروم سر کار و خدا می‌داند که چه‌طور باید جلوی این گریه‌ها را بگیرم. دل‌م می‌خواهد توی تخت‌م بمانم و بخوابم تا این چند روز بگذرد. دل‌م می‌خواهد فرار کنم و به هیچ‌جا برنگردم. آدم باید غاری داشته باشد برای این‌جور وقت‌ها، برای این‌جور وقت‌ها که بغض دارد خفه‌اش می‌کند.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر