فروردین ۱۹، ۱۳۸۹

But she breaks just like a little girl

تازه گواهی‌نامه گرفته بودم. مثل همه‌ی آدم‌هایی که تازه گواهی‌نامه گرفته‌اند، دست و دل‌م می‌لرزید وقتی که کسی کنارم می‌نشست. داشتم مامان را می‌رساندم جایی. شبی هم بود شبیه ام‌شب: باد و باران. خروجی بزرگ‌راه را رد کردم. مجبور شدم بروم تا خروجی بعدی و راه کمی دور شد. مامان که متوجه شد خروجی را رد کرده‌ام، عصبانی شد. گفت که به‌تر بود تنها می‌آمد، که اصلا باید بی‌خیال‌ش شویم و برگردیم، که حتما دیر می‌رسیم. برنگشتیم البته، دیر هم نرسیدیم. اما دل‌چرکین‌ام از آن شب هنوز. دل‌م می‌خواست وقتی که خروجی را رد کردم، بگوید که عیبی ندارد، بگوید که برای همه پیش می‌آید، بگوید که مهم نیست حتی اگر دیر برسیم. آدم گاهی کسی را می‌خواهد که به‌ش بگوید مهم نیست اگر اشتباه کرده، که راه را گم کرده، که اشتباه پیچیده یا نپیچیده. که به‌ش بگوید همه‌چیز درست می‌شود. که حواس‌ش باشد که تو الان داری می‌افتی و دست‌ش را دراز کند برای گرفتن‌ت، بی این که سرزنش‌ت کند.
آن شب مامان را رساندم، رفتم توی یک خیابان فرعی تاریک، ماشین را پارک کردم، سرم را روی فرمان گذاشتم و یک دل سیر گریه کردم. حالا چند سال گذشته و من دیگر دست‌ و دل‌م موقع رانندگی نمی‌لرزد. یاد گرفته‌ام که حواس‌م به تابلوها باشد تا خروجی‌ها را رد نکنم. هزار بار به خودم گفته‌ام که فراموش کن، که آن یک شب در مقایسه با همه‌ی خوبی‌هاش هیچ نیست، که بزرگ شو دختر. اما هنوز هم شب‌هایی که هوا این‌جوری است من یاد آن شب می‌افتم، یاد آن خیابان فرعی تاریک.

۴ نظر:

  1. اما آخه چرا به ذهنت نرسید که مادرت اینقدر رانندگی ات را قبول داشته که توقع نداشته خروجی را رد کنی. مگه نه؟
    مادر من که از ترس صدایش در نمی امد، چون هنوز بهم اعتماد نکرده بود. می ترسید چیزی بگوید و من رویم را برگردانم و خدای نکرده، زبونم لال تصادفی چیزی بکنم.
    صدر رحمت به مادرت البته...
    می شه اینجوری هم به این موضوع نگاه کرد ها. مگه نه؟

    پاسخحذف
  2. میشه این جوری به موضوع نگاه کرد که مادر و پدرهای ما فقط آدم اند با تمام اشکالات "فنی" آدم ها. نمیشه ازشون انتظار داشت اشتباه نکنند، یا همیشه حمایت گر باشند، یا اینکه هر لحظه که کم می آری مثل سوپرمن ظاهر بشن و کمکت کنند.(البته توی ذهن کودکی ما واقعا سوپرمن هستند!)
    من از وقتی بیست سالم شد به طور ناگهانی به این مسئله پی بردم و از اون به بعد همه چیز عوض شد.

    پاسخحذف
  3. اگه از اونجایی که میگه آدم گاهی کسی را می خواهد... تا ته پارگراف "بی اینکه سرزنشت کند." رو حذف کنی متن خوبی نوشتی...

    پاسخحذف
  4. ما هم باید در دل بگوییم، ایراد ندارد مادر، هر کسی ممکن است این اشتباه را بکند و این رفتار شما، از او سربزند.
    عیبی ندارد حتی اگر دلم شکست. دوباره برایت می سازمش
    (البته قبول دارم جمع بودن حواس به طوری که همیشه بتوانیم همچین چیزی بگویم، کار سختی است، همانطور که ممکن است گفتن آنچه ما توقع داریم از مادر، برایش سخت باشد)

    پاسخحذف