بهمن ۱۳، ۱۳۸۸

که دوباره‌ات خواهند کشت

چند شب پیش که بی‌خوابی حمله کرده بود، دل‌م دوباره‌خوانی «جنگ آخر زمان» را خواست. توی کتاب‌های یوسا، من «گفت‌گو در کاتدرال» و «سور بز» را از این یکی بیش‌تر دوست دارم. اما آن شب دقیقا دل‌م «جنگ آخر زمان» را می‌خواست، فصل‌های مربوط به جنگ سپاه موریرا سزار و کانودوس را و فصل‌های بعد از گلاویز شدن گال و روفینو را، همان‌جا که ژورما  ایستاده و به نزاع نگاه می‌کند و بعدترش که دارد از میان سربازهای تارومارشده و ژاگونسوها می‌گریزد. 
 توی «جنگ آخر زمان» من ژورما را از همه دوست‌تر دارم، از بس که زن عجیبی است و از بس که عجیب بودنش بدیهی و توضیح‌پذیر است، انگار که چاره‌ای جز عجیب بودن ندارد. یعنی در واقع، توی چنان زمانی کی چاره‌ای جز عجیب بودن دارد؟

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر