بهمن ۰۹، ۱۳۸۸

جمعه‌ی خمیازه‌های موذی کش‌دار

از صبح با واریانس و کوواریانس و رگرسیون و دیگر مزخرف‌های آماری سروکله زده‌ام. این که دقیقا چی باعث شد چنین خبطی کنم و به سین قول بدهم که تحلیل‌های آماری پایان‌نامه‌اش را انجام بدهم، خودم هم نمی‌دانم. همین چند دقیقه پیش کار را تمام کردم و فایل‌ها را هم فرستادم برای سین. امیدوارم که دیگر به این زودی‌ها با هیچ پایان‌نامه‌ای سروکار نداشته باشم. حالا نشسته‌ام و یک صفحه‌ی سفید ورد را باز کرده‌ام که برای کلاس فردا چیزی بنویسم و هیچی، مطلقا هیچی درباره‌ی موضوع بحث به فکرم نمی‌رسد. 
خسته‌ام. این‌روزها همیشه خسته‌ام. از لحظه‌ای که بیدار می‌شوم تا وقتی که دوباره بخوابم خسته‌ام. احتمالا حتی وقتی هم که خوابم، خسته‌ام. کیمیا یک خروار فیلم کمدی داده که ببینم و «خوب» بشوم. من کمدی دوست ندارم. فیلم‌ها را گذاشته‌ام روی میز، هر شب زیر و روی‌شان می‌کنم که یکی را انتخاب کنم و ببینم، آخرش هم یکی از فیلم‌های ندیده‌ی خودم را می‌بینم و فیلم‌های کیمیا ندیده می‌مانند. 
یک قورباغه‌ی گنده هم هست که باید قورتش بدهم، دی‌شب عملیات قورت دادن را شروع کردم اما نیمه‌تمام ماند. حالا باید بروم قورباغه‌ی نیمه‌قورت‌داده‌شده را کامل قورت بدهم. بعدش احتمالا به‌تر می‌شود حال‌م.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر