دی ۱۵، ۱۳۸۸

چشم ندارد خلاص، هرکه در این دام رفت

دارم یک شال‌گردن دیگر برای خودم می‌بافم. نه مثل پارسال با میل، این‌بار با قلاب. شب که برمی‌گردم خانه،‌ ولو می‌شوم روی مبل، یا روی زمین، تکیه‌داده به تخت. بعد همین‌جور تندتند زنجیره و پایه می‌زنم. رج‌ها پشت‌ سر هم بالا می‌آیند. خوبی قلاب‌بافی این است که لازم نیست حواست آن‌قدرها هم جمع باشد. کافی است چند رج ببافی تا دست‌هات و زنجیره‌ها و پایه‌ها هم‌آهنگ شوند. بعد می‌توانی دیگر جایی نباشی که هستی. می‌توانی دیگر هیچ‌جا نباشی.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر