مهر ۲۱، ۱۳۸۸

And so it is

غمگینم، غمگینم، غمگینم. این تنها کلمه‌ای است که پیدا می‌کنم. صبح با سردرد شدید و چشم‌های پف‌کرده آمدم سر کار. شب‌هایی هستند که یک نفر باید کنارت باشد تا محکم بغلت کند و مطمئن شوی دنیا خالی نشده است. شب‌هایی هستند که نباید تنها صبح شوند. صبح‌هایی هستند که از هنوز زنده بودنت تعجب می‌کنی.

۲ نظر:

  1. How about a hug? A peaceful, innocent one from a virtual gal

    Get better soon, real better

    پاسخحذف
  2. شبهای تنهائی با شبهائی که آدمها نقاب به چهره میزنن تا بتونن به زور هم که شده دل یکی رو بدست بیارن و بعد اینکه دلشونو زدیم نقابشونو ورمیدارن اصلا هیچ جزابیتی نداره بهتره که آدم احساس تنهائی کنه تا اینکه ببینه ازش بعنوان یه بیییییییییییییب استفاده کردن

    پاسخحذف