مرداد ۲۷، ۱۳۸۸

You were my strength when I was weak

جایی بودیم. قهوه آوردند با شکر. تازه چند روز بود که با چندتا از دوست‌هام قرار گذاشته بودیم شکر و هله‌هوله نخوریم. از آن دوست‌ها کسی توی جمع نبود. بچه‌ها اصرار کردند که بخور، تو که قهوه‌خوری، یک قاشق شکر که به جایی بر نمی‌خورد. من داشتم پیش خودم حساب‌کتاب می‌کردم که خوب، شاید هم یک قاشق شکر اشکالی نداشته باشد. بعد تو انگار که دودلی‌ام را توی چشم‌هام دیده باشی، گفتی: «نه، اذیتش نکنین، بذارین به قولی که داده عمل کنه». کسی چیزی نگفت. قهوه‌ی شیرین هم دست‌نخورده توی فنجان ماند.
من اما از آن به بعد همیشه یادم بود که وقتی من دودل شدم، تو حواست بود. حواست بود...

۱ نظر:

  1. من اما از آن به بعد همیشه یادم بود که وقتی من دودل شدم، تو حواست بود. حواست بود...

    پاسخحذف