شهریور ۰۴، ۱۳۸۸

Sans Titre # 2

«این درد را در مقام سسار بایه‌خو تحمل نمی‌کنم. در این لحظه در مقام هنرمند، در مقام انسان و حتی موجود زنده‌ی ساده‌ای تحمل نمی‌کنم. این درد را در مقام کاتولیک، مسلمان یا کافر تحمل نمی‌کنم. امروز فقط تحمل می‌کنم. اگر سسار بایه‌خو هم نامیده نمی‌شدم این درد را تحمل می‌کردم. اگر هنرمند هم نبودم آن را تحمل می‌کردم. اگر انسان و یا حتی موجود زنده‌ای هم نبودم باز تحملش می‌کردم. اگر کاتولیک، مسلمان و کافر هم نبودم باز آن را تحمل می‌کردم. امروز در نازل‌ترین حد تحمل می‌کنم.
امروز فقط تحملش می‌کنم. در این لحظه بدون توضیح تحملش می‌کنم. دردم به قدری ریشه‌دار است که علت ندارد و بی‌علت هم نیست. علت می‌تواند چه باشد؟ کجاست علتی که چنان اهمیت داشته باشد که بتواند علت آن باشد؟… اگر دختر جوانی که دوستش داشتم مرده بود، همین درد را داشتم. اگر گردنم را از ته بریده بودند همین درد را داشتم. اگر زندگی جز این می‌بود، همین درد را داشتم. امروز در بالاترین حد تحمل می‌کنم.»

سسار بایه‌خو (شاعر پرویی)

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر