تیر ۱۴، ۱۳۸۸

Boulevard of Broken Dreams

چند روزی که غصه خوردی و گریه کردی، وقتش می‌رسد که یک فین گنده کنی و بروی پی زندگی‌ات. راه دیگری وجود ندارد. مثلا باید بروی خرید کنی، از آن خریدهایی که نمی‌دانی کیسه‌ها را چطور تا ماشین برسانی، یا باید کشک بادمجان درست کنی، با پیاز و سیر و گردوی فراوان، یا یک‌نفس تا خود دریا رانندگی کنی.
واقعیت، تازه آن وقت خودش را نشان می‌دهد، تازه آن‌وقت می‌فهمی که زمین به چرخیدن ادامه داده، آدم‌ها عاشق شده‌اند، بچه‌ها به دنیا آمده‌اند، هندوانه‌ها شیرین‌تر شده‌اند. حالا تو یکی کمی غمگین‌تر، کمی ساکت‌تر...

۱ نظر: